حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

زن مظهر تحقق آمال بشر است.                                           صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۲۵۷. 


از زمانی که یادم می آید همین طوری بودم . هیچ وقت از زن بودن خودم و از اینکه یک مونث آفریده شده ام، نه ناراحت بودم نه ناراضی نه شاکی. اتفاقا همیشه هم از این موضوع راضی و خرسند بوده ام (و هستم . )1

به  همین خاطر ، هیچ وقت نمی توانستم با گلایه ها و نق ها و غر ها و شکایت ها و نارضایتی های دائمیِ جدی و حتی شوخی بعضی دوستان و اطرافیانم ارتباط برقرار کرده و بفهممشان. هیچ وقت نمی فهمیدم و درک نمی کردم که چرا دائم باید نیمی از زمان و عمر و انرژی مان را صرف این کنیم که دختر ها محدود و بدبختند چون مثل پسرها نمی توانند تا ساعات بیشتری از شب بیرون از خانه بمانند، چون باید انتخاب بشوند نه اینکه انتخاب کنند، چون سنگینی یک پارچه را باید اضافه تر روی سرشان تحمل کنند یا اینکه چون باید لباس تنشان چند وجب بلند تر باشد، چون باید دردهای زنانه داشته باشند، چون ، چون ،چون .... و ته همه شان احتمالا چون یک " زن "هستند ...!   همیشه فکر می کردم که مشکل این

۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۴۷
:)

 او حجت خدا بر کوفیان است  که او را فراخواندند تا هدایتشان کند . ... و اما من ! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی کنم ، که تکلیف خود را از حسین می پرسم . و من حسین را نه فقط برای خلافت ، که برای هدایت می خواهم . و من ... حسین را برای دنیای خویش نمی خواهم ، که دنیای خود را برای حسین می خواهم . آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم ؟

عبدالله مات ماند . وقتی مرد دور شد ، عبدالله لحظه ای به خود آمد . برگشت و اسب خویش را اورد و مرد را صدا زد :

صبر کن ، تنها و بی مرکب هرگز به کوفه نمی رسی !

مرد ایستاد و افسار اسب را گرفت و گفت : بهای اسب چقدر است؟

- : دانستن نام تو !                                                                                                                                            

مرد سوار بر اسب شد : من قیس بن مهر صیداوی هستم . فرستاده حسین بن علی!

و تاخت . عبدالله مانند کسی که گویی سالها در گمراهی بوده و تازه راه هدایت را یافته بود ، به زانو نشست و سرش را در میان دست ها گرفت .


نامیرا / صادق کرمیار




جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها

تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد ...


سید حمیدرضا برقعی


۰۱ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۹
:)