حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یتیمی» ثبت شده است

 او حجت خدا بر کوفیان است  که او را فراخواندند تا هدایتشان کند . ... و اما من ! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی کنم ، که تکلیف خود را از حسین می پرسم . و من حسین را نه فقط برای خلافت ، که برای هدایت می خواهم . و من ... حسین را برای دنیای خویش نمی خواهم ، که دنیای خود را برای حسین می خواهم . آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم ؟

عبدالله مات ماند . وقتی مرد دور شد ، عبدالله لحظه ای به خود آمد . برگشت و اسب خویش را اورد و مرد را صدا زد :

صبر کن ، تنها و بی مرکب هرگز به کوفه نمی رسی !

مرد ایستاد و افسار اسب را گرفت و گفت : بهای اسب چقدر است؟

- : دانستن نام تو !                                                                                                                                            

مرد سوار بر اسب شد : من قیس بن مهر صیداوی هستم . فرستاده حسین بن علی!

و تاخت . عبدالله مانند کسی که گویی سالها در گمراهی بوده و تازه راه هدایت را یافته بود ، به زانو نشست و سرش را در میان دست ها گرفت .


نامیرا / صادق کرمیار




جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها

تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد ...


سید حمیدرضا برقعی


۰۱ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۹
مهرا ساعی