حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اندوه گرفتگی» ثبت شده است

تمام آنچه را که در پایان بیست و سه سالگی ام می توانم بنویسم، جناب حبذا اینجا در اولین پاراگراف نوشته اند.

با این تفاوت که این حال برای من، نه در اثر زیستن در ینگه دنیا، که در همین خاک آشنای مادری حاصل شده. 


همین و دیگر هیچ چیزی برای گفتن ندارم.



-------

گاهی دوست دارم بدانم این دوست هایی که هنوز هم پراکنده نویسی های بی سر و ته مرا می خوانند، واقعا چه می شود که این کار را می کنند؟ :) 

نمی دانم، نمی دانم.. فقط از ته دل می خواهم که ای کاش دعایم کنند...



خواب نمی برد مرا

یار نمی خرد مرا

مرگ نمی درد مرا

آه ! چه بی بها شدم...



۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۸:۰۷
مهرا ساعی

هوا گرگ و میش بود و همه سرشان به کار خودشان بود. خدا را شکر؛ کسی وقت فضولی نداشت! به تالار رفتم. بچه ها که به زور بیدارشان کرده بودند بدخلق بودند و از بس مرا ندیده بودند، غریبی می کردند. حتی میان من و مادرم هم دیواری از یخ پدید آمده بود.  من نمی توانستم او را ببخشم، چون ازدواج او مایه ی همه ی بدبختی های من بود، اما آن روز برایم هیچ چیز مهم نبود. من آن روز به عشق باغ آن جا رفته بودم. نمازی دسته جمعی خواندیم و چاشتی که با همه ی اختصار برای من شاهانه بود صرف کردیم. دلم می خواست هرچه زودتر تا او نیامده برویم. وگرنه در آخرین لحظه نیز باز مرا به همان دخمه ی مرگ می کشید. عاقبت نوکر ها از بالا در زدند که چاپار ها آمده اند. خدا خدا می کردم زودتر راه بیفتیم. شمس بسیاری مواقع سحرگاه از مجلس سماع به خانه باز می گشت. مطمئن بودم اگر سر برسد دیگر نمی گذارد بروم.

کیمیا خاتون(داستانی از شبستان مولانا) | سعیده قدس


۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۵۱
مهرا ساعی

زن مظهر تحقق آمال بشر است.                                           صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۲۵۷. 


از زمانی که یادم می آید همین طوری بودم . هیچ وقت از زن بودن خودم و از اینکه یک مونث آفریده شده ام، نه ناراحت بودم نه ناراضی نه شاکی. اتفاقا همیشه هم از این موضوع راضی و خرسند بوده ام (و هستم . )1

به  همین خاطر ، هیچ وقت نمی توانستم با گلایه ها و نق ها و غر ها و شکایت ها و نارضایتی های دائمیِ جدی و حتی شوخی بعضی دوستان و اطرافیانم ارتباط برقرار کرده و بفهممشان. هیچ وقت نمی فهمیدم و درک نمی کردم که چرا دائم باید نیمی از زمان و عمر و انرژی مان را صرف این کنیم که دختر ها محدود و بدبختند چون مثل پسرها نمی توانند تا ساعات بیشتری از شب بیرون از خانه بمانند، چون باید انتخاب بشوند نه اینکه انتخاب کنند، چون سنگینی یک پارچه را باید اضافه تر روی سرشان تحمل کنند یا اینکه چون باید لباس تنشان چند وجب بلند تر باشد، چون باید دردهای زنانه داشته باشند، چون ، چون ،چون .... و ته همه شان احتمالا چون یک " زن "هستند ...!   همیشه فکر می کردم که مشکل این

۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۴۷
مهرا ساعی

تو مراقب آخرتت باش، دنیا خودش ذلیلانه به تو روی خواهد آورد.     مولا علی (ع)



میان افتادن و نیفتادن، فاصله تنها در یک سر به خاک نهادن است...

پروردگارا! اینجا، تو بر فراز تمام آرزو های من ایستاده ای و من متحیرم که چگونه با بودنت، دل به آرزویی غیر تو بندم.

ایستاده ای تا من بدانم که هر آرزویی جز تو و خواستن تو، یعنی جدایی از تو، یعنی غیر تو...

این را می فهمم و هربار دوباره بساط ناخلفی ام همان است که بود!

خدایا! قطره قطره، این تویی که در رگ های من، ضربان حیاتم را به تپیدن وا می داری... لحظه لحظه این تویی که در چشمان من جاری می شوی،... خدایا! رشته رشته وجودم تنیده از خیال توست...واژه واژه این تویی که بر سخنم جاری شده ای ...

خدایا! این جا، این تویی که بر فراز تمام آرزو های من ایستاده ای!

 

************

انگار که با خودم قرار گذاشته باشم که همیشه دیر برسم! احوال دنیایم را نمی گویم، نه... اتفاقا در امور دنیا قریب به اتفاق زود تر از موعد هم می روم تا به قولی بدقول نباشم. احوال خودم را می گویم. احوال دلم را. خنده دار است که سالهاست که
۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۴۷
مهرا ساعی