حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

در محله ما هیچ فرد متدینی نبود و من با هیچ روحانی یا آدم متدینی آشنا نشدم. در محله مان، حاجی مسنی بود که ریش داشت و در مغازه خود نماز می خواند. من با این نظر که او فرد متدینی است، می رفتم تا فقط ریشش و چگونگی نماز خواندنش را تماشا کنم . خیلی دوستش داشتم.
پدرم که سیدموسی صدر را دوست می داشت، عکس هایی از او را به خانه می اورد. من می نشستم و زمان طولانی به عکس سیدموسی خیره می شدم. در جست و جوی هر فرد روحانی یا متدین، یا هر کسی بودم که از او استفاده ببرم و با او مرتبط شوم.
سید عزیز | زندگی نامه سید حسن نصرالله به قلم حمید داوودآبادی


چه خوب که با مُحَرَم رسیده ام؛ هم به این دنیا و هم دوباره به این شهر.

چه خوب که شما هستید حضرت ارباب..

چه خوب که مهربانی تان هست!

چه خوب که می شود پنجره فولادتان را در عکسی قاب گرفت و برای همیشه پیش چشم داشت که بهانه ای باشد برای زنده ماندن.

چه خوب که شما هستید! چه خوب که هنوز مامن گریه هست، چه خوب که نمی میرم در این روز ها ..

چه خوب که می شود با اشک اذن دخول گرفت!




۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۷:۳۰
مهرا ساعی