حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است...

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه هی می نویسم و هی پاک می کنم، شاید نشانه ی خوبی ست که عزم کرده ام دست از این واژه بازی های کم/بی محتوایم بکشم! خوش حال کننده است.

باری؛ خدا از آغاز تا عاقبتش را نیکو کند؛ یک طوری که مورد رضایتش باشد.



سر خط : در زندگی تلخ ترین رنج ها و آشفتگی هایم را از سوی آنها متحمل شده ام که  بیشترین و بهترین امید ها و ظن ها را بهشان داشته ام! یا لایق بیشترین احترام ها می دانستمشان! باور و پذیرش و کنار آمدن با این مدل تلخی ها و جفا ها خیلی سنگین است. با همه ی این ها همه شان را بخشیده ام، شاید با فاصله ی کمی از رخ دادن همان حادثه. اما یک چیز بدی که هست و هیچ کاری اش نتوانسته ام بکنم اینکه بعد از آن دیگر از چشمم افتاده اند. هرکاری کرده ام که دوباره همان طور متفاوت از دیگران ببینمشان، با همان قدر و اعتبار و منزلت به خصوص، نتوانسته ام.

چند وقت است که دارم به همین فکر می کنم. بعد فکر می کنم که نکند میان این همه نافرمانی ریز و درشتی که کرده ام و دوری هایی که جسته ام، یکی شان بوده که تیر خلاص را زده و مرا از چشم تو انداخته!...  شده باشم مثل یک بنده ی معمولی بی هیچ قدر و اعتبار ویژه ای، که گفته ای روزی اش را بدهید تا روز موعدش که بعد از این به کاری ام نمی آید...

 این محاسبه تاب و قرارم را می ستاند...

اما به خودم که می آیم می بینم که نه! این از ضعف و نقص من است که لبریز و دل سرد می شوم و زود دل می بُرم،.. "پاک و منزهی تو" اما از هر ضعف و سستی..


یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ!

چه خوب که تو را دارم، چه خوب که دوستت دارم..



۹۶/۰۱/۰۴