حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۱۹ ق.ظ

و نمانده بودش از معاصی منکری نکرده و مسکری نخورده1 که حکایت شنفته از مهر تو از خیالش گذر کرد!

طمع آمد.

حسیب بر نفسش آمد!

تمسخر آمد..

تردید آمد.

        (در فاصله ی میان تردید تا یقین مذبذب بود که "غفرانت" آمد... )

.

.

.

یقین نمی آمد!

می خواست ناامید شود اما نمی توانست!

عقل کفرش در آمده بود!...


عمری گذشت و عمرش در همین جدال به سر آمد.

حاصل آنکه یک عمر تو را در خوف و رجا خوانده بود و رفت ؛


 با دلی آرام و قلبی مطمئن!2


---------

 1،  برگرفته از گلستان سعدی

 2، برگرفته از وصیت نامه الهی سیاسی امام