حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۴۰ ب.ظ

اگر انسان فکر گدایی داشته باشد، ضربه می خورد. فکر اینکه چرا برای ما یک تجلی و خواب پیش نیامده، گدایی گری است... اگر چیزی برایش حاصل نشد، مایوس می شود. این گونه نباید باشد. ما چه کار به تمثلات و مکاشفات داریم؟ ما آمده ایم که بگوییم تو را دوست داریم و تو را می خواهیم و از دیدنت لذت می بریم. حال اگر شما خودتان صلاح می دانید، بفرمایید، ما هیچ نمی دانیم و هیچ از این حرف ها سر در نمی آوریم و اصلا به فکر این ها نیستیم. ما فقط همین قدر می دانیم که باید تو را بخواهیم و تو را دوست داشته باشیم.    پنج شنبه فیروزه ای|سارا عرفانی


القصه که حال این روزهام، حکایت شهر محاصره شده ای ست که فقط حس سرانگشت هات روی موهاش، از سقوط می رهاندش. نه پیاده روی زیر باران، نه قدم زدن در کتابفروشی و نفس کشیدن بین کتاب هاش، نه بستنی خوردن، نه رز و نسترن خریدن، نه مداد رنگی هام و نه حتی فکر کردن به وجه نورانی مادربزرگ جان، آخرین بار که رویم را بوسید و دعام کرد، هیچ کدام افاقه نکرده این بار، خود دانی دیگر.

گوشَت با من است، فرمانده؟؟

شهر و ایمان این بار با هم سقوط نکنند!


*امان از این همه خواب های آشفته دیدن و قتی یک سر همه شان می رسد به تو!...

سر بیداری ها کاش یک روز بهت برسد...


#حال_دل_با_تو_گفتنم_هوس_است!

طمع خام بین که قصه ی فاش   از رقیبان نهفتنم هوس است...