حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

به نامت ای آرام جان..

دلم گرفته.

نه نه، صبر کن! می دانی که برای طلبکاری نیامده ام...

آمده ام بگویم همه چیز را می دانم اما ترسیده ام، ببخش، همین. به بی پناهی ام ببخش...

و الا که من هنوز هم در همه ی دانه دانه نفس هام به تو مومن ام.

و حتی حالا وابسته تر. همین...

کاش گفته بودی که به جز دل های شکسته، دل های گزفته را هم، به حضورت آرام می کنی، دل های تنگ از نشکستن برای تو...


نمی دانم چرا، خودت احتمالا بهتر بدانی، اما دلم آرام نمی گرفت که نمی گرفت به این گسترده شدن برایش و برایت...

امان و امان و امان که شیطان در این میانه شیطنتی کرده باشد و بکند ...

غمگینم ، همین.

اما من که به تو پناه برده بودم،نیست؟



-------------------------------------------------------------------------

سرخط: درد تنهایی چشاندی ام، یک عمر است. خودت بهتر از هر کس می دانی.

حالا خودت بیا و تکلیف این وابستگی را مشخص کن!

وقتی که تنهایی چشیده باشی، دیگر به هر کسی راحت آرام نمی گیری. و حق داری که شکننده باشی...

و مدام شکت ببرد که تمام نیازهات، نمایش های کاذبی اند از یک نیاز اصیل برای در پناه تو آرام گرفتن و دل قرص شدن!  و ترس به جانت بیفتد که کدام شان راه به این اصالت می برد یا نه... جانی که تنهایی را با عمق وجودش چشیده باشد، تاب دوباره تحملش را ندارد! می دانی این را خودت.

- و می دانی که اینها نق زدن های عصبی یک طلبکار نیست، بل انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین المستجیر... -