حلقه ی ذکر

کی شود که به بهانه‌ی این حلقه‌های ذکر، حوض کوچک زندگی‌ام را به آبی مهربان دریاهات برسانی...

پیشنهاد های وب گردی

این ره که تو می روی به ترکستان است

سه شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۵۲ ق.ظ

آنگاه که غرور وجودت را فرا گرفت و تفاخر شعورت را ، و ذلت خویش را عزت یافتی و نخوت خویش را همت ، قرآن بخوان.

                                                                                                                                        شهیدسیدمرتضی بحرالعلوم





اینکه یک عده به هر دلیلی –که بحث من نیست الان- ترجیح می دهند برای همدردی با کشته شده های فرانسوی خودشان را به شیوه های عجیب و غریب توی چشم بکنند- با هر هدفی که دارند و هر عاملی که می تواند ریشه ی این رفتارهایشان باشد- اشتباه بود و هست و در اشتباه بودنش شکی نیست.

اما انصافا کوبیدن این اشتباه از منظر مقایسه ی آن با عدم همدردی با کشته شدگان مظلوم جنگ های سوریه و لبنان و ... ، هم اشتباه دیگری است.

این دو تا اشتباه ، هیچ یک بر دیگری شدت یا قلت ندارند، یعنی نمی شود گفت که این اشتباه بود، این یکی از آن بدتر. یا این قابل بخشش است یا نیست، آن دیگر عکسش.  اساسا مقایسه شان با هم غلط ذهنی ما است.

دو تا حرکت، هر دو به جای خود اشتباه و مایه تاسف و البته تامل. همین.

چقدر بعضی ها* خوب و قشنگ دین را فهمیده بودند...

               «اعتدال حاصل درک وضعیت دیگران است و باعث می‌شود که انسان درد دیگران را درد خود بداند

 

آنوقت ذهن ها و اندیشه های به طرز مسخره ای اشتباه دو قطبی شده ی ما، خودآگاه یا ناخودآگاه، هنوز ما را در بازی های بچه گانه ی  لج و لجبازی مان با هم برای اثبات برتری خودمان و مسخره و حقیر جلوه دادن طرف مقابل و دستگاه تفکرش نگه داشته و از سعی حقیقی در مسیر اعتلای حق فرسنگ ها دورتر قرار داده است. خیال هم می کنیم خیلی خوبیم لابد...

غافل شده ایم از اینکه در جهان تنها یک دوقطبی حقیقی وجود دارد و آن دو قطبیِ حق و باطل است.

دعواهای اصولگرایی و اصلاح طلبی انگار این روزها، بیش از آنکه از تفکر و اعتقادی -درست یا غلطش را کاری نداریم- نشئت بگیرد، بیشتر به یک سری مد و جریان خالی از معنای اجتماعی تبدیل شده است. صرفا یک سری شو های تبلیغاتی که شعر و داستان هم می گویند برایش، شبکه های اجتماعی را هم یک چند روزی یک تب تندی از آن می گیرد و همه  هم خیال می کنند اگر در مورد آن موضوع حرفی نزنند و تحلیلی ارائه ندهند، خلق الله در گمراهی و ضلالت بی راهنما و راه دان می مانند** و... ! 

با همین دست فرمان ادامه دهیم، هیچ بعید نیست اگر چند سال بعد بشنویم که دو ترجمه از قرآن موجود است، ترجمه ی اصولگرا پسندانه  و ترجمه ی اصلاح طلب پسندانه مثلا. هیچ کس هم از این موضوع نه تنها که متعجب نباشد، که همه خوشحال و راضی هم باشند.

و نگاه که می کنی، می بینی چیزی عجیبی نیست و غیر این اگر می بود عجیب بود. ذهن های این طور در دوگانه های سیاسی، سنت- مدرنیته ، عقل - عشق، عقلانیت - معنویت و ... پرورش یافته و دور خورده، عجیب نیست اگر   نگاهشان و نحوه ی برخوردشان به مسائل صفر و یکی شده باشد و نتواند با یک جهان بینی میانه و جمع شده از تمام اینها به مسائل بنگرد. تا دیروز فلان مرجع تقلید و فلان عالم دین را حلوا حلوا می کرد می گذاشت روی سرش، امروز وقتی همان آدم یک حرف سیاسی بی راه می زند، این کلا هنگ می کند که حالا چه کار کنم ؟!! هیچ کار! کاری نمی خواهد. عالم دین اگر نظر تخصصی سیاسی اش ضعیف باشد، اگر  کمی آگاهی و دانش فنی اش از یک رشته تخصصی دیگر منجر بشود حرف نادقیقی در آن حیطه بزند، باعث نمی شود که کلا خودش را زیر سوال برده باشد! که اشکال از ما بوده که خط را با آدم ها سنجیده ایم نه آدم ها را با خط.. و دیگر آنکه بی خود می کنیم از اولش یک نفر را این همه در ذهن  و باورمان یک می کنیم و بعد هم با یک باگ کوچک ، کلا صفر صفرش...

 

*امام موسی صدر ( چقدر جای تو  وامثال تو خالی ست ...خدا کند که بیایی باز...)

** من منکر این نیستم که موضع گیری کار درستی است. بحثم سر این نیست اصلا.یا نمی گویم که چون در زمینه ای مجتهد نشده ایم، حق نداریم در موردش کوچک ترین نظری بدهیم!این طور باشد که اصلا نمی شود. اما انصافا از یک جایی به بعد و در یک سری موضوعات واقعا چه لزومی به این همه پروبال دادن و موضع گرفتن!اصلا آن مسئله اینقدر اهمیت دارد؟!